X
تبلیغات
مهرومحبت
آنگاه كه گردآمدگان در غدير خم، چشم بر دهان محمد مصطفى‏6 دوختند تا در جمع يكصدوبيست هزار نفرى خود، سخنانش را بشنوند. نبى‏اكرم(ص) پس از حمد و ثناى خداوند و دعوت مردم به سوى خاندان گرامى نبوت و چنگ‏زدن به ريسمان ولايت على بن ابيطالب(ع) فرمودند:

«اى گروه مردمان!

آن نور خداى تبارك و تعالى در من قرار گرفت و پس از آن در وجود على(ع)، آنگاه از او در نسلش تا «قائم المهدى(ع)» كه بازگيرنده حق است و جلب‏كننده همه حقوق ازدست رفته ما.

- «الا و ان خاتم الاوصياء منا القائم المهدى‏».

آگاه باشيد كه خاتم اوصياء مهدى قائم(ع) از ماست.

- «الا انه الظاهر على الدين كله‏».

آگاه باشيد كه او بر همه اديان پيروز مى‏شود.

- «الا انه المنتقم من الظالمين‏».

آگاه باشيد كه او انتقامگير از ستمگران است.

- «الا انه فاتح الحصون و هادمها».

آگاه باشيد كه گشاينده و درهم‏كوبنده مرزهاست.

«الا انه مدرك بكل ثار لاولياءالله عز و جل‏».

آگاه باشيد كه او خونخواه همه بندگان صالح خداست.

- «الا انه قاتل كل قبيلة من اهل‏الشرك‏».

آگاه باشيد كه او كشنده هر قبيله‏اى از مشركان است.

- «الا انه الغراف من البحرالعميق‏».

آگاه باشيد كه او نهرى خروشان از اقيانوسى بيكران است.

-...آگاه باشيد كه او ياور دين خداى تبارك و تعالى است.

-...آگاه‏باشيد كه‏او هر دانشمندى را به دانش‏وهر نادانى را به نادانى مى‏شناسد.

-...آگاه باشيد كه او برگزيده و انتخاب‏شده خداوند است.

-...آگاه باشيد كه اووارث هر دانش و دربرگيرنده آن است.

-...آگاه باشيد كه او آنچه بگويد از پروردگارش مى‏گويد و هشداردهنده به امر ايمان است.

-...آگاه باشيد كه او رشيد و كامل و نيرومند و متين است.

-...آگاه باشيد كه فرمانروايى جهان هستى به او واگذار شده است.

-...آگاه باشيد كه هر كس از (پيامبران و امامان) پيش از او، نويد آمدنش را داده‏اند.

-...آگاه باشيد كه او تنها حجت‏بازمانده خداوند است، بعد از او حجتى نيست، حقى جز با او و نورى جز در پيش اونيست.

-... آگاه باشيد كه احدى بر او چيره نيست و كسى او را شكست ندهد .

-...آگاه باشيد كه او ولى خدا در روى زمين، و داور او در ميان مردم و امين او در آشكار و نهان است.

منبع: بحار الانوار، ج‏37، صص‏213 - 211.

+ نوشته شده توسط محمد بیکزاده در چهارشنبه هشتم اردیبهشت 1389 و ساعت 16:49 |
  نه به دستی ظرفی را چرک می کنند

                           و نه به حرفی دلی را آلوده

                   تنها به شمعی قانع اند و اندکی سکوت

 

 

                                       پناهی......حسین پناهی

+ نوشته شده توسط محمد بیکزاده در پنجشنبه هشتم بهمن 1388 و ساعت 19:26 |

کورش که شخصیتی آزاد اندیش و عاری از پی دورزی(تعصب) بود , خدایان و ادیان ملل شکست خورده را به رسمیت شناخت , همگان را در اجرای مراسم دینیشان آزاد گذاشت, معابدشان را در زیر پوشش کمکهای دولتی قرار داد و بدینسان دل های همه ی ملت های مغلوب را بسوی خویش جلب کرد. چشم تاریخ تا آن هنگام چنان فاتح پر مهر و شفقتی را به خود ندیده بود و ملت های مغلوب در برابر این همه مهر و بزرگواری چاره ای جز محبت او را نداشتند و دوستی او در دل همه اقوام تحت قرمانروائی ایران ریشه دواند.

کورش با ایمان به سرزمین پس از اینکه مرزهای شرقی ایران در جوار بابل قرار گرفت, آوازه انساندوستی و بزرگمنشی کورش به میانرودان رسید و بابلیان را که از جور ستمگری به نام نبونهید به تنگ آمده بودند بر آن داشت که دست استمداد بسوی کورش دراز کنند. فتح امپراطوری بابل برای کورش با همکاری مردم بابل و هماهنگی روحانیون مردوخ انجام شد.

ایران , جهان گشائی را به هدف برقرار کردن آشتی و آسایش و برابری و از میان بردن ستم و ناراستی انجام میداد. هر کشوری را که گشود, فرمانروائیش را دوباره به همان حکومتگران پیشین واگذاشته بود تا از سوی او سرزمین خودشان را با دادگری اداره کنند. در هیچ جا به معابد و متولیان امور دینی ملل مغلوب آسیب وارد نکرد

کورش پس از تسخیر بابل اعلام بخشش همگانی کرد, ادیان بومی را آزاد اعلام کرد, هیچ انسانی را به بردگی نگرفت و سپاهیانش را از تجاوز به جان و مال رعایا باز داشت و دستور داد خرابیهای جنگ را بازسازی کنند و در این راه خود پیش قدم شد و شروع به بازسازی دیوار شهر کرد. در میانرودان چهل هزار یهودی توسط شاهان آشور و بابل برای بردگی به این منطقه آورده شده بودند. کورش دستور آزادی آنها را صادر کرد و به آنها وعده داد موجبات برگشتشان را به سرزمینشان فراهم کند.بعد از فتح میانرودان, شام(سوریه) . فینیقیه و فلسطین نیز ضمیمه خاک ایران شدند.

رفتار انساندوستانه کورش با اقوام مغلوب از او یک شخصیت مقدس و مافوق بشری ساخت. روحانیون بابل او را پیامبر مردوخ , و انبیای اسرائیل او را شبان یهود و مسیح موعود و تجسم عینی خدای دادگستر خوانده اند. مسلمانان او را ذوالقرنین می دانند.که نامش در قرآن آمده است . و چه زیبا گفته است ارد بزرگ که : کورش نماد فرمانروایان نیک اندیش است و نام او می ماند ، چرا که از راستی و کمک به آدمیان روی برنگرداند .

مرزهای کشور کورش در شرق از حدود رود سند و رود سیحون آغاز می شد و در غرب به دریای مدیترانه و دریای اژه می رسید.نقش کورش در سازندگی تاریخ اهمیت ویژه ای دارد. در این زمینه گزینوفون می گوید: "کشور کورش بزرگترین و شکوهمندترین بود و این سرزمین پهناور را کورش به نیروی تدبیرش یک تنه اداره می کرد. کورش چنان به ملتهائی که در این سرزمینها می زیستند دلبستگی داشتو از آنها مواظبت می نمود که گوئی همه آنها فرزند اویند.مردم این سرزمینها نیز به بوبه خود ویرا پدر و سرپرست غمخوار خودشان می دانستند. کارگزاران دولت در عهد کورش به تمامی عهد و پیمانها و سوگندهایشان وفاداری نشان میدادند و از او فرمان می بردند."

کورش پس از حدودا 23 سال فرمانروائی درگذشت و پیکرش در پاسارگاد به خاک سپرده شد.

منشور کورش بزرگ (اولین اعلامیه حقوق بشر) :


اینک که به یاری مزدا ، تاج سلطنت ایران و بابل و کشورهای جهات اربعه را به سر گذاشته ام ، اعلام می کنم :
که تا روزی که من زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد

دین و آیین و رسوم ملتهایی که من پادشاه آنها هستم ، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام و زیر دستان من ، دین و آئین و رسوم ملتهایی که من پادشاه آنها هستم یا ملتهای دیگر را مورد تحقیر قرار بدهند یا به آنها توهین نمایند .

من از امروز که تاج سلطنت را به سر نهاده ام ، تا روزی که زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد ،
هر گز سلطنت خود را بر هیچ ملت تحمیل نخواهم کرد
و هر ملت آزاد است ، که مرا به سلطنت خود قبول کند یا ننماید
و هر گاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند ، من برای سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم کرد .

من تا روزی که پادشاه ایران و بابل و کشورهای جهات اربعه هستم ، نخواهم گذاشت ،
کسی به دیگری ظلم کند و اگر شخصی مظلوم واقع شد ، من حق وی را از ظالم خواهم گرفت
و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم کرد .

من تا روزی که پادشاه هستم ، نخواهم گذاشت مال غیر منقول یا منقول دیگری را به زور یا به نحو دیگر
بدون پرداخت بهای آن و جلب رضایت صاحب مال ، تصرف نماید

من تا روزی که زنده هستم ، نخواهم گذاشت که شخصی ، دیگری را به بیگاری بگیرد
و بدون پرداخت مزد ، وی را بکار وادارد .

من امروز اعلام می کنم ، که هر کس آزاد است ، که هر دینی را که میل دارد ، بپرسد
و در هر نقطه که میل دارد سکونت کند ،
مشروط بر اینکه در آنجا حق کسی را غصب ننماید ،

و هر شغلی را که میل دارد ، پیش بگیرد و مال خود را به هر نحو که مایل است ، به مصرف برساند ،
مشروط به اینکه لطمه به حقوق دیگران نزند .

من اعلام می کنم ، که هر کس مسئول اعمال خود می باشد و هیچ کس را نباید به مناسبت تقصیری که یکی از خویشاوندانش کرده ، مجازات کرد ،
مجازات برادر گناهکار و برعکس به کلی ممنوع است
و اگر یک فرد از خانواده یا طایفه ای مرتکب تقصیر میشود ، فقط مقصر باید مجازات گردد ، نه دیگران

من تا روزی که به یاری مزدا ، سلطنت می کنم ، نخواهم گذاشت که مردان و زنان را بعنوان غلام و کنیز بفروشند
و حکام و زیر دستان من ، مکلف هستند ، که در حوزه حکومت و ماموریت خود ، مانع از فروش و خرید مردان و زنان بعنوان غلام و کنیز بشوند
و رسم بردگی باید به کلی از جهان برافتد .

و از مزدا خواهانم ، که مرا در راه اجرای تعهداتی که نسبت به ملتهای ایران و بابل و ملتهای ممالک اربعه عهده گرفته ام ، موفق گرداند .

 

تندیس ۴ متری کورش در پارک المپیک سیدنی از سال ۱۹۴۴


منبع

http://20center.mihanblog.com/post/archive/1386/8

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط محمد بیکزاده در جمعه دوم بهمن 1388 و ساعت 23:40 |

گذر بهاری زن

 ‌روِ سراسر سپیدِ روبه‌رو گذشت

زیبا، با اطمینانی معصوم به زیبایی‌اش.

روزی بود سرشار از تراکمی زرّین

پیکرش با هر جابه‌جایی، از فضا قالبی می‌ساخت

درست به شکل پیکرش؛

بدین‌سان در پس او

صفی از مجسمه‌های شفاف بر جا می‌ماند،

تا دوردست، تا پیچ جاده‌ای که در آن ناپدید شد.

گلفروشان پشت درهای آهنی‌شان را پایین می‌کشیدند

آن‌گاه در چشم‌انداز خیابانی سپید، تا انتهای افق

آن مجسمه‌های شفاف، تمام برهنه، منجمد شدند

و بارانی ظریف

بر شانه‌های مرمرینشان باریدن آغاز کرد.

مترجم: م. ع. سپانلو

 

تقریباً کمال

«ببین! مرگ وجود ندارد.»

مرد به زن این را گفت.

زن جواب داد:

«حالا می‌دانم این را؛

که مُرده‌ام.

پیراهنت را اتو کشیده‌ام،

در جالباسی‌ات است.

فقط دلم تنگ می‌شود

برای شاخه‌گل سرخت.»

 

 

چون

چون اتوبوس‌ها را جلو ریل‌ها گذاشته‌اند

چون عروسک‌ها در ویترین مغازه‌ی روشن با ایما و اشاره حرف می‌زنند

چون دختر دوچرخه‌سوار بیرون داروخانه مردد مانده

چون نجار، درِ شیشه‌ایِ نوشخانه را شکسته است

چون کودک با مداد دزدی‌اش تنها ایستاده در آسانسور

چون سگ‌ها ویلاهای ساحلی را ترک کرده‌اند

چون پنجره‌ی مشبک زنگ‌زده را گزنه پوشانده

چون یک ماهی قرمز، آسمان را رنگ‌پریده کرده

چون اسبِ روی کوه تنهاتر از ستاره است

چون این‌ها و آن‌ها را شکار کرده‌اند

به این سبب، تنها به این سبب، به تو دروغ گفته‌ام.

مترجم حسین شهرابی

+ نوشته شده توسط محمد بیکزاده در جمعه بیست و پنجم دی 1388 و ساعت 20:8 |
نظر آیت الله جوادی آملی نسبت به موضوع مطرح شده توسط جامعه مدرسین حوره علمیه قم"آیت الله محمد یزدی:همانطوری که قبلاً به اطلاع عموم مردم متدین رسیده است، نظرات حضرت آیت الله جوادی آملی (مد ظله العالی) تنها از طریق این سایت [پایگاه اطلاع رسانی موسسه فرهنگی تحقیقاتی اسراء] ارائه می گردد و استناد به دیگران اعتبار ندارد.
ضمناَ معيار صحت تقليد از مرجع تشخيص مقلدان اوست.
15/10/88 
+ نوشته شده توسط محمد بیکزاده در جمعه هجدهم دی 1388 و ساعت 0:18 |

یا امام العصر مازان توایم

بنده انعام و احسان توایم

بر نمیدارم سر از خاک درت

تا ابد بر عهد پیمان توایم

در صراط مستقیم بندگی

پیرو ارشاد و برهان توایم

پر شود از فتنه گر روی زمین

بیم نیود چون غلامان توایم

پیشه ما عشق و شوق کوی توست

چاکران سر بفرمان توایم

هر کسی مطلوب و معشوقی گرفت

ما گرفتار و پریشان توایم

هر کسی را علت وبیماریست

ما همه بیمار هجران توایم

دردمندانیم از سوز فراق

جملگی محتاج درمان توایم

در ره تو با کمال اشتیاق

جان نثارانیم و قربان توایم

ملک دنیا گر همه از آن ماست

ریزه خواران سر خوان توایم

ور چو خورشیدیم بر اوج سپهر

ذره ای از مهر رخشان توایم

"لطفی صافی"بگو با وجد و شوق

یا ولی العصر ما زان توایم

حضرت آیت الله لطف الله صافی گلپایگانی

+ نوشته شده توسط محمد بیکزاده در جمعه هجدهم دی 1388 و ساعت 0:14 |
حضرت زينب (س) پس از حادثه تلخ عاشورا با شجاعت و درايت ذاتي خود، تاريخ اسلام را از هرگونه تحريف حفظ کرد، او به حق جلوه‌ درخشاني از فصاحت، بلاغت، شهامت و شجاعت است.

مسئوليت پيام‏ رسانى عاشورا به قدرى خطير و بزرگ بود، که آن حضرت با آمادگي قبلي به واسطه تربيت خاصي که از آن بهره مند بود به خوبي از عهده آن بر آمد.

اگر اسارت بانوان کربلا و شجاعت و درايت حضرت زينب (س) نبود دشمنان آل محمد پرده ‏اى بر جنايات کربلا مى ‏کشيدند و نمى ‏گذاشتند کسى از آن آگاه شود و کسانى را که اطلاع داشتند، زبانشان‏ را بوسيله پول و يا زور مى‏بستند و اين جنايت هولناک و اين فداکارى بزرگ را از صفحات تاريخ محو مى‏ کردند.

"" یا حضرت زینب خودت ما رو هدایت کن و از گمراهی نجاتمون بده ""

اللهی آمین

اللهم عجل لولیک الفرج
+ نوشته شده توسط محمد بیکزاده در پنجشنبه دهم دی 1388 و ساعت 0:22 |

جبرئيل به آن جوان خوش خيال گفت: به دليل اينكه كفه گناهانت با كفه كارهاي نيكي كه انجام داده ايد برابري مي كند به ناجار مي بايست انتخاب را به شما واگذار كنم0 اميدوارم كه اين مطالب ساده را درک کنید که فرستادن شما به يكي از آن دو كار ساده اي نيست0

جوان ساده دل و خوش خيال گفت: مي پذيرم0 شما مرا به داخل هدايت و من بعد از گذراند يك روز در هر يك، انتخاب خود را اعلام مي كنم0 سپس جوان خوش خيال بر روي سرسره رفته و به سمت پایین ليز خورد0 پایین ... پایین... پایین تر تا اینکه وارد جهنم گشت0

جوان خوش خيال با منظرهء باور نكردني مواجه گشت0 زمین چمن با درختاني سر به فلك كشيده و با ميوه هاي متنوع و آبدار در کنار آن یک ساختمان بسیار بزرگ و مجلل. در کنار ساختمان هم بسیاری از حوري هاي بهشتي منتظر او بودند0 جوان خوش خيال به سمت حوري هاي بهشتي رفته و شروع به گرفتن بوسه از آنها كرد و حسابی سرگرم شد0 همزمان با غروب آفتاب به عمارت باز گشتند و شام بسیار مجللی از گوشت شتر مرغ و گوساله بريان شده و انواع غذاهاي ديگر با نوشیدنی های الكلي و غير الكلي ديگر صرف کردند0 شیطان نزد جوان خوش خيال آمده و از كاستي هاي او در جهنم و با برنامه هائي كه باعث بهتر شدن شرايط جهنم در صورت انتخاب جهنم در دست خواهد بود ابراز داشت0 جوان خوش خيال در جمع حوري هاي زیبا روي حاضر گشته و به رقص و پاي كوبي و سرگرمي مشغول گشت0

به جوان خوش خيال آنقدر خوش گذشت که نفهمید یک روز او چگونه گذشت0 راس بیست و چهار ساعت، جبرئيل به دنبال او آمد و او را تا بهشت همراهي کرد0 در بهشت هم جوان خوش خيال با جمعی از افراد ايماندار كه دائم در حال ذكر خداوند بودند و به عبادت مشغول بودند حاضر گشت0 جوان خوش خيال ما آنقدر در ذكر و عبادت بود که آن روز دوم را با شكنجه و زجر گذراند، هر دقيقه براي او يك ساعت طول كشيد۰ بعد از پایان روز دوم، جبرئيل به دنبال او آمد و از او پرسید که آیا تصمیمش را گرفته است؟

جوان خوش خيال گفت: راستش را بخواهيد در این مورد نياز به فكر كردن نيست0 حالا تصميم نهائي خود را گرفته ام0 به جهنم مي روم بدون هیچ شك و گماني0 جبرئيل او را بطرف جهنم هدايت کرد و جوان خوش خيال را تحويل شیطان داد0 وقتی وارد جهنم شدند، این بار با بیابانی خشک و بی آب و علف و سوزاني مواجه گشت، از هر شكاف زمين شعله هاي آتش بيرون مي زد و ديگر از حوري هاي دلرباي و موسيقي و شادي خبري نبود0 حوري هاي بهشتي تبديل شده بودند به مزدورهاي زنجير بدست و عربده كش با ميله هائي كه سر آنها سرخ شده بود، از او استقبال کردند0 يكي قير آب شده به حلقومش فرو مي كرد ديگري سيخ داغ به ماهتت او فرو مي كردند و هر بلائي كه دوست داشتند بر سر جوان خوش خيال وارد مي كردند0 جوان خوش خيال با تعجب از شیطان پرسید: انگار آن روز من با محيط و آب و هواي دیگری برخورد داشتم؟ آن سرسبزی ها و درختان سر به فلك كشيده با حوري هاي بهشتي و شام بسیار خوشمزه و مجلل كجا است؟ سالن موسيقي با خواننده هاي زيبا رو كجاست؟

شیطان با خنده جواب داد: براي آنكه تو را مجاب به راي دادن در انتخاب جهنم كرده باشم، آن را مهيا كرديم0 آن روز تو رای داده‌ای0 بايد تا عمر داري بسوزي و بسازي0

+ نوشته شده توسط محمد بیکزاده در چهارشنبه نهم دی 1388 و ساعت 1:23 |
در رابطه با اغتشاشات صورت گرفته در روز عاشورا: دو نکته هست که خيلي مهم است: نکته اول اينکه اهانت به مقدسات براي هميشه محکوم است مخصوصا در روز عاشورا و اهانت کنندگان به مقدسات برابر قانون بايد مورد مواخذه قرار بگيرند.
دوم اين که: در اين جريان ها اگر به يک بي گناهي آسيبي رسيد، آن هم خسارتش ترميم بشود. تا برابر آيه «وامتازوا اليوم ايها المجرمون» مجرم از غير مجرم جدا بشود هر کدام در برابر حکم الهي، به قانون سپرده بشود.
+ نوشته شده توسط محمد بیکزاده در چهارشنبه نهم دی 1388 و ساعت 1:9 |
از وصاياى امام كاظم «عليه السلام» به هشام:
يا هشام! إنّ المسيح ‏(عليه السلام) قال للحواريين: يا عبيدَ السوءِ نقّوا القمحَ وطيّبوه وأدقّوا طحنَه تجدوا طعمَه ويُهنئكم أكلُه كذلك فاَخلِصوا الإيمانَ وأكمِلوه تَجدوا حلاوتَه ويَنفعكم غبّه
همانگونه كه اگر شما گندم را از خار و خاشاك و كاه پاك و خالص كرده و آنگاه آن را آرد نمائيد، طعامى خوشگوار و خوش طعم بدست مى‏آوريد همانطور اگر ايمان‏هاى خود را از هواهاى نفسانى و خودپرستى و دنيا دوستى خالص كنيد، مزه گوارا و عاقبت نيكوى آن را خواهيد چشيد...
+ نوشته شده توسط محمد بیکزاده در چهارشنبه نهم دی 1388 و ساعت 0:56 |

1(مردی زمینش را به مبلغی فروختودر برابر آن اسبی خرید.حکیمی به او رسید و گفت:چیزی را که به آن سرگین می دادی و در برابرش جو می گرفتی.با چیزی عوض کردی که باید به آنجو بدهی و در برابرش سرگین بگیری.)

2(پارسایی برای خرید پیراهن به دکانی رفت.مردی که در آنجا حاضر بود پارسا را به فروشنده معرفی کرد و گفت:از ایشان پول کمتری بگیرید.پارسا ناراحت شد و گفت:"آمده بودم که با پول خرید کنم نه با زهد.")

3(عربی شتر خود را گم کرد سوگند خورد که اگر آن را پیدا کند به یک درهم بفروشد. از اتفاق شتر را پیدا کرد و دلش راضی نشد که حیوان را به یک دزهم بفروشد.گربه ای را به گردن شتر آویزان کرد و در کوچه و بازار فریاد می زد "شتر به یک درهم وگربه پانصد درهم به فروش می رسد وهر دو را هم باهم می فروشم....."یکی از همانجا رد می شد.گفت:"شتر ارزان قیمت است. اما اگر بدون گردنبند باشد!")

4(مردی از حلوا فروشی. مقداری حلوای نسیه خواست.حلوا فروش گفت:"اول مزه اش را امتحان کن.اگر دوست داشتی به آنگونه ای که تو میخواهی با تو معامله می کنم."

خریدار گفت:"من حالا روزه ام یعنی روزه های به جانیاورده یی از سال گذشته داشته ام واکنون گرفته ام."

حلوا فروش گفت:"پناه به خدا هرگز با تو معامله نمی کنم. چون توکه فرمان خدا را از سالی به سال دیگر انداخته ای با من چه خواهی کرد.")

5(فقیری میرفت و بچه کوچکش به دنبال او حرکت میکرد.در این حال جنازه ای می بردند وزنی پشت سر آن فریاد می زد که:"ای آقای من!به خانه ای می برندت که درآنجا نه عطا و بخششی است ونه فرشی و صبحانه ای و نه خوراک شبا نه یی...."

کودک این حرفها را شنید پس رو کرد به پدرش و گفت:"پدر جان !به گمانم آن جنازه را به خانه یما میبرند!")

6(شیر فروشی در شیرهای گله اش آب می کردوبه مردم میفروخت.روزی سیل بزرگش آمد و همه ی گله را باخودش برد واز آنروز شیر فروش بیچاره بی اندازه بی تابی می کرد.درویشی اورا دیدو گفت:"آن قطره قطره های آبی را که مدت ها در شیر می کردی یک جا آمد و همه چیز را با خودش برد!")

+ نوشته شده توسط محمد بیکزاده در جمعه بیستم آذر 1388 و ساعت 14:4 |

دختر نا بینای جوانی بود که به دلیل نابینایی از خودش نفرت داشت او از همه متنفر بود به جز دوست پسر محبوبش که همیشه در کنارش بود. دختر به پسر می گفت :" اگر فقط می توانستم دنیا را ببینم باتو ازدواج می کردم. تا اینکه روزی یک جفت چشم به او اهدا شد .وقتی که پانسمان را از روی چشمهایش برداشتند / دختر قادر بودهمه چیز را ببیند/ منجمله دوست پسرش را. پسر از او پرسید : حالا میتوانی دنیا را ببینی / آیا با من ازدواج می کنی ؟
دختر نگاهی به پسر کرد ودید که او نیز یک نابیناست / دیدن پلکهای بسته ی پسر  دختر را شوکه کرد / هر گز انتظار چنین چیزی را نداشت. فکر اینکه باید بقیه ی عمر  خود را با دیدن چنین شکلی بگذراند باعث شد که از ازدواج با  او امتناع کند .پسر با چشمانی اشک آ لود دختر را ترک کرد و چند روز بعد یاد داشتی برای دختر فرستاد / برایش نوشته بود: از چشمهایت به خوبی مراقبت کن عزیزم زیرا قبل از اینکه آنها چشمهای تو باشند / مال من بودند
در این داستان می بینیم که گاهی انسان با عوض شدن شرایطش چگونه عمل می کند. افراد اندکی هستندکه به خاطر می سپارند قبلا چگونه زندگی می کرده اند و چه کسی در شرایط دردناک زندگی بیشترین حضور را در کنارشان داشته است.  
امروز قبل از اینکه حرف نامهربانانه ای بزنید / به کسی فکر کنید که توانایی سخن گفتن ندارد.
قبل از اینکه از مزه ّی غذایتان شکایت کنید / به کسی بیاندیشید که هیچ چیزی برای خوردن ندارد.
قبل از اینکه از زن یا شوهرتان شکایت کنید / به کسی فکر کنید که از درگاه خداوند تقاضای شریکی برای زندگی اش را دارد.
امروز قبل از اینکه از زندگی شکایت کنید / به کسی بیاندیشید که خیلی زود به یهشت ! رفته است. 
قبل از اینکه از فرزندانتان شکایت کنید / به کسی  فکر کنید که عاشقانه بچه هارا دوست دارد ولی قادر به بچه دار شدن نیست. 
قبل از اینکه از منزل به هم ریخته یتان شکایت کنید که چرا کسی آ نرا مرتب نکرده است / به مردمی فکر کنید که در خیابان زندگی می کنند.
قبل از اینکه از طولانی بودن مسیری که باید رانندگی کنید/بنالید /به کسی فکر کنید که همیشه همین راه را پیاده طی می کند. 
وقتی که خسته هستید واز شغلتان شاکی هستید / به کسی فکر کنید که بیکار است / ناتوان است و آ رزو دارد که شغل شما  را داشته باشد.
امّا قبل از اینکه انگشت اتهام را به سوی کسی بگیرید ودیگران را محکوم کنید ؟ بخاطر داشته باشید که هیچ یک از ما بی گناه نیسنتیم.
وهر گاه افکار آزار دهنده شمارا در گیر می کند / لبخندی بر لبانتان بنشانید واز اینکه هنوز هستید وحضور دارید خشنود باشيد. اين يک هديه است!

+ نوشته شده توسط محمد بیکزاده در پنجشنبه پنجم آذر 1388 و ساعت 0:28 |

 یه داستان کوتاه آموزنده:

مرد مسنی به همراه پسر ٢٥ ساله اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندليهای خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد. به محض شروع حرکت قطار پسر ٢٥ ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هيجان شد. دستش را از پنجره بيرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس می کرد فریاد زد: "پدر نگاه کن درختها حرکت می کنند" مرد مسن با لبخندی هيجان پسرش را تحسين کرد. کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرفهای پدر و پسر را می شنيدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک بچه ٥ ساله رفتار می کرد، متعجب شده بودند. ناگهان پسر دوباره فریاد زد: " پدر نگاه کن دریاچه، حيوانات و ابرها با قطار حرکت می کنند." زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه می کردند. باران شروع شد چند قطره روی دست مرد جوان چکيد. او با لذت آن را لمس کرد و چشمهایش را بست و دوباره فریاد زد:" پدر نگاه کن باران می بارد، آب روی من چکيد. زوج جوان دیگر طاقت نياورند و از مرد مسن پرسيدند: " چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمی کنيد؟!" مرد مسن گفت: " ما همين الان از بيمارستان بر می گردیم. امروز پسر من برای اولين بار در زندگی می تواند ببيند!" نتيجه اخلاقی داستان: "آيا بدون دانستن تمام حقایق نتيجه گيری کردن عادلانه است؟

چه حکایتیه این قضاوت...

یه داستان کوتاه...

روزی دانشمندى آزمایش جالبى انجام داد او یک آکواریوم ساخت و با قرار دادن یک دیوار شیشه‌اى در وسط آکواریوم آن ‌را به دو بخش تقسیم ‌کرد . در یک بخش، ماهى بزرگى قرار داد و در بخش دیگر ماهى کوچکى که غذاى مورد علاقه ماهى بزرگتر بود. ماهى کوچک، تنها غذاى ماهى بزرگ بود و دانشمند به او غذاى دیگرى نمى‌داد . او براى شکار ماهى کوچک، بارها و بارها به سویش حمله برد ولى هر بار با دیوار نامرئی که وجود داشت برخورد مى‌کرد، همان دیوار شیشه‌اى که او را از غذاى مورد علاقه‌اش جدا مى‌کرد … پس از مدتى، ماهى بزرگ ازحمله و یورش به ماهى کوچک دست برداشت. او باور کرده بود که رفتن به آن سوى آکواریوم و شکار ماهى کوچک، امرى محال و غیر ممکن است! در پایان، دانشمند شیشه ی وسط آکواریوم را برداشت و راه ماهی بزرگ را باز گذاشت. ولى دیگر هیچگاه ماهى بزرگ به ماهى کوچک حمله نکرد و به آن‌سوى آکواریوم نیز نرفت !!!

+ نوشته شده توسط محمد بیکزاده در پنجشنبه پنجم آذر 1388 و ساعت 0:16 |

 

چه از این غمبارتر که یکایک یاران و خویشان امام حسین از برادر جوانش تا طفل شیر خوارش در جلو دیدگانش کشته شدند.به این هم قناعت نشد تا اینکه فرزند پیامبر به دست مدعیان پیروی از همان پیامبر کشته شد. به این هم بسنده نشد تا اینکه سر از تن حسین بریده شد. به این کفایت نشد تا اینکه بدنش لگدکوب اسبان شد.به این هم بسنده نشد تا اینکه سرش بر نیزه زده و شهر به شهر گردانده شد.به این هم قناعت نشد تا اینکه چوب بر لب و دندان آن سر بریده زده شد.به این هم بسنده نشدتا اینکه خیمه های خانواده او به اتش کشیده شد.به این هم کفایت نشد تا اینکه خانواده اوبه اسیری گرفته و شهر به شهر گردانده شدند.به راستی کدام ترازدی درد آورتر وتلختر است از ترازدی عاشورا؟کدام ترازدی پس از گذشت قرنها از آن هنوز از یادها نرفته است و سرشک از دیدگان روان می سازد؟براستی که نام امام حسین(ع)در همه زمانها نقشبند جانها و زبانهاست.خون او نمی خسبد و همیشه می جوشد وچنان است که عطار نیشابور میگوید:بسی خون کرده اند اهل ملامت       ولی این خون نخسبد تا قیامت           هر آن خونی که بر روی زمانه ست            برفت از چشم واین خون جاودانه ست

 

+ نوشته شده توسط محمد بیکزاده در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388 و ساعت 13:3 |

سیمای انسانی و اخلاق اسلامی نام کتابیست به قلم محمد اسفندیاری

من هم به نوبه خودم این وظیفه را بر خودم واجب دونستم که دوستانی رو که به وب من حقیر سر می زنن را از اطلاعات مفید این کتاب بهرهمند کنم.امیدوارم که بتونم عامل به دستورات دینی و اخلاقی بشم.الماس دعا.

راست اینکه از انسانیت اسلام چندان سخن نرفته و چهره انسانی آن پوشیده مانده است.اگر پرده از چهره اسلام گرفته شود دینی را خواهیم نگریست انسانی بلکه فرا انسانی.اگر انسانیت از عدل می گوید"اسلام از عدل می گوید و اخسان.اگر انسانیت از حقوق شهروندان میگوید "اسلام از حقوق دشمنان نیز می گویدوبه عدالت در عداوت دعوت می کند.اگر دیگران از حق مقابله می گویند "اسلام از عفو می گوید و صفح و دفع بدی به نیکی.

تعصب و خشونت دو آفت خطرناک است که چهره اسلام را مخدوش می گرداند ومردم را از آن گریزان.دفاع بد از عقیده ای بد تر از سخت ترین حمله به آن است ویک مدافع بد چنان ضربه ای به عقیده اش می زند که یک لشگر مهاجم نمی تواند."دین ستیزان نمی توانند دین را براندازند ولی دینداران ستیزه خو دین را از چشم می اندازند"

تعصب و خشونت همواره حربه جاهلان و جلادان بوده است وحاشا که با این سلاح بتوان از دین دفاع کرد.امام علی-ع-قربانی تعصب شد و امام حسین-ع-قربانی خشونت.شمشیر تعصب بود که بر سر امیرالمومنین فرود آمد تیغ خشونت بود که سر از تن امام حسین –ع- جدا کرد.ما همواره از این سخن می گوییم که که آن امام و این امام را"که"کشت اما لختی نمی اندیشیم که او را چه کشت.آنچه اما علی را کشت تعصب بود و آنچه امام حسین را کشت خشونت.

ادامه دارد.......

+ نوشته شده توسط محمد بیکزاده در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388 و ساعت 13:2 |

شعري لطيف از شهيد رجايي براي همسرش

خبرگزاري فارس: مركز اسناد انقلاب اسلامي در آستانه سال‌روز شهادت «شهيد محمدعلي رجايي» شعري از آن شهيد گرانقدر منتشر كرده كه در زندان طاغوت و براي همسر خود سروده است.

به گزارش خبرگزاري فارس شهيد رجايي در زندان و در شرايط بسيار سخت و دشوار شكنجه با لطافت طبع خطاب به همسر خويش اين چنين سروده است:
«تا بشير تابناك روز
دامن گستراند از فراز كوهسار دور
در دامان صحرا
بوسه رگبار دشمن
دو راز چشم عزيزان
روي خاك و خون كشاند پيكر خونين ما را
همسر من زندگي هر چند شيرين است
ليك دوست دارم با تمام آرزو
من در ره يزدان بميرم
از نشيب جويبار زندگاني، قطره اي شفاف باشم
در دل دريا بميرم
همسر من، چهره بر دامن نكش
تا ياغيان شب بگويند
همسر محكوم، از نام شوهر خود ننگ دارد
لاله اي پرخون بروي سينه ات بنشان
كه گويند همسر محكوم
قلبي كينه توز و گرم دارد
همسر من، كودكانت را، مواظب باش
همچون گرد چشمانت
تا نگيرد چهره معصومشان را گرد ذلت
روزگاري ، گر كه پرسيدند از احوال بابا
گو كه با لبهاي خندان
كشته شد در راه ايمان

زندان قصر 1356 »
انتهاي پيام/ش

+ نوشته شده توسط محمد بیکزاده در جمعه یکم آبان 1388 و ساعت 23:35 |

من از ابر خوشم نمیاد. از باران خوشم میاد.

از جستن های شتابان فواره خوشم نمیاد. از آن هنگام که قامتش رو برای بازگشت خم می کنه خوشم میاد.

من از دوغ آبعلی و کوکا ولیموناد که همچون دیگر" شخصیتهای گازدار " تا سرش را باز می کنی ذرات بیشمار آن بر سر وچشم پشنگ میشند تا به لیوان جوش میکنند ودل آدم رو از اینکه الان سر می رند و میریزند میلرزونند ودر آخر که از جوش و خروش افتادند (که غالبا"هم زود گازشان در میرود)لیوان را نیمه خالی میکنند خوشم نمیاد. دوست دارم "در لیوان بلورین باریک و بلند و ظریف شامپانی-که از نازکی در زیر انگشتانم لمس نمی شود-آب سرد و گوارا بنوشم شیر گرم بیاشامم.

میخواهم همه چیز را از بلندی نگاه کنم نه از پستی و شاید از همین روست که غروب ها را بیشتر از طلوع ها وآبشارهارا بیشتر از فواره ها وگیسوان خوش تواضعی را که باشرم زیبایی سر خود را بر کف شانه ها میسایند وخود را ببازی رها کردند بیشتر از گیسوانی دوست دارم که همچون یک مشت ورم کرده برپشت وبالای سر همچون یک بقچه موی بز مرده – که برای فروش یا مالیدن نمد بر روی هم انباشته اند – بچشم می خورد ومثل اینست که کلاغ مرده ای را مچاله کرده باشند وبا چسب وسنجاق و میخ و سیخ جمعش کرده باشند و روی سر کسی بسته باشند بی حرکت بی موج بی بازی.
+ نوشته شده توسط محمد بیکزاده در جمعه یکم آبان 1388 و ساعت 23:32 |

عیسی مسیح بر راهی میگذشت نابینایی که از درد "نادیدن"میسوخت بر دامنش چنگ زد و مهاجم و گدازان از دل فریاد کشید و میگریست و ضجه میزد و رها نمی کرد. عیسی دستش را گرفت و بر پایش داشت و گفت:"نیروی ایمانت تو را شفا داد".

"نیایش اگر بصورت تهاجمی و مصرانه و مستمر انجام گیرد به اجابت میرسد".

ایمان نیرومند "میافریند"هر در فرو بسته ای که کلیدش در دست مانیست که با سر انگشت مهارت حیله تدبیر و نبوغ باز شدنی نیست با حمله تند و سر سختانه خواستنی که از قدرت اعجاز گر یقین و عشق و اخلاص حالت تهاجمی آمرانه گرفته باشد فرو میشکند.

"وقتی عشق فر مان میدهد محال سر تسلیم فرود میاورد".

+ نوشته شده توسط محمد بیکزاده در جمعه یکم آبان 1388 و ساعت 23:29 |
سلام به  باز دیدکنندگان گرامی و عزیزی که به وب من حقیر سری میزنن من در این پست سعیم براین که انشاالله چکیده هایی از نهج البلاغه را بگذارمبا تشکر به ادامه مطلب سر بزنین


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد بیکزاده در جمعه هفدهم مهر 1388 و ساعت 20:14 |

پادشاهی بیمار شد گفت:نصف قلمرو پتدشاهی ام را به کسی می دهم که بتواند معالجه ام کند.

تمام آدمهای دانا دور هم جمع شدند تا ببینند که چطور میشود شاه را معالجه کرد اما هیچ یک ندانست.تنها یکی از مردان دانا گفت:که فکر می کند میتواند شاه را معالجه کند.اگر یک آدم خوشبخت را پیداکنید پیراهنش را بردارید وتن شاه کنید شاه معالجه میشود.

شاه پیک هایش را برای پیدا کردن یک آدم خوشبخت فرستاد.آنها در سرتاسر مملکت سفر کردند ولی نتواستند آدم خوشبختی پیدا کنند. حتی یک نفر پیدا نشد که کاملا" راضی باشد. آن که ثروت داشت بیمار بود.آن که سالم در فقر دست وپا میزد. یا اگر سالم وثروتمند بود زن و زندگی بدی داشت. یا اگر فرزندی داشت فرزندانش بد بودند.خلاصه هر آدمی چیزی داشت که از آن گله وشکایت کند.

آخرهای یک شب پسر شاه از کنار کلبه ای محقر و فقیرانه رد می شد که شنید یک نفر دارد چیزهایی می گوید.

"شکر خدا که کارم را تمام کرده ام سیرو پر غذا خورده ام و میتوانم دراز بکشم وبخوابم!چه چیز دیگری میتوانم بخواهم؟

پسر شاه خوشحال شد ودستور داد که پیراهن مرد را بگیرند وپیش شاه بیاورند وبه مرد هم هر چقدر میخواهد بدهند.

پیک ها برای بیرون آوردن پیراهن وارد کلبه شدند ولی مرد خوشبخت آن قدر فقیر بود که پیراهن نداشت.

لئو تولستوی1872

 

+ نوشته شده توسط محمد بیکزاده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388 و ساعت 21:12 |

گفتگوباخدا

ای بنده فرار نکن تو باید این سختیها رو تحمل کنی.این سختیها صیقل توست.مگر تو نمیخواهی آینه شوی.شفاف شوی باید کسی تو را صیقل دهد توروبا ابریشم صیقل نمیدن توروباید باسنگ سمباده صیقل داد.تونگران نباش نگو من چیکارکرده بودم که گرفتار این مشکلات شدم.این مقدمه ای بود بعد میخواستم تورو بیارم پیش خودم توکه سابقه ی رحمت من رو دیدی.من به توچشم دادم گوش دادم ببین مسیر حرکتت رو چه خوب تنظیم کردم.....حالا اگر چهار روزی چیزی رو منع کردم نگران نباش بامن قهر نکن در خونه کس دیگه نرو.تو گناهی کردی به شکل دیگر من برای آن که سیاهی اون گناه رو ازت بگیرم احتیاج بود چند قطره اشک بریزی.این برای پالایش روح توست. برای آنکه توبا آب چشم خودت غبار کینه هاوکدورتها راشستشو دهی.مولانا مگوید:

نگریز ای جان زبلای جانان                           که تو خام مانی چو بلا نباشد

تصورم براین است که هر انسان عاقل وبالغی که آثار شگفت واعجاب آورخلقت را دیده ودر طول زندگی شاهد گردش چرخ عظیم فلک بوده مسلما" احساسی شبیه من یا در مرتبه بالاتر احساسی ظریف تر رقیق تر ازمن داشته است.غورکردن در یک یک آثار خلقت از گردش شب وروز و حرکت سیارات گرفته تا بدایعی نظیر میلیاردها انسان حیوان که هر یک ازهرنظر منحصر به فرد ویکتا میباشند حکایت از این داردکه در پس پرده دستهای پنهانیدر کارند تاتو نانی به کف آری وبه غفلت نخوری.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد بیکزاده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 و ساعت 5:17 |

جملات زیبا

 

همگی ما به سویحقیقتی هدایت میشویم که برای آن ساخته شده ایم و آمادگی آن را داریم.

دعای صحیح دعای در خواست کردن نیست بلکه     دعای تشکر است.                                                                                                                                                                                 خداوند از آنچه درذهن تو میگذرد آگاه است و آنچه تو میدانی چیزی است که به صورت واقعیت  برتو آشکار شده است.

به کمک سپر ایمان اگر تو ایمانی به کوچکی دانه خردل داشته باشی میتوانی کوهها را به لرزه در آوری.

هیچ دعایی بدون پاسخ نخواهد ماند.

اگر براین باوری که خداوند خالق وتصمیم گیرنده در کلیه امور زندگی توست بازهم در اشتباه هستی.خداوند روند زندگی و خود زندگی را به صورتی که میدانید به وجود آورد.با وجود این خداوند به تو لنتخاب آزاد داد تا با زندگی آنچه را که میخواهی بکنی.

خیال بیهوده انسان است که تصور می کند نتیجه اعمال او در زندگی مشخص و روشن نیست.

اگر میدانستی چه گوهری هستی چه موجود بی همتا دوست داشتنی و شگفت انگیزی هستی هرگز هراسی به خود راه نمی دادی چون چه کسی میتواند چنین موجود بی همتایی را طرد کند؟

+ نوشته شده توسط محمد بیکزاده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 و ساعت 5:14 |

قرآن چه کسانی را هدایت میکند؟اول کسانی که میخواهند که خداوند آنانرا هدایت کند.دوم کسانی که تقوا پیشه کنند اعمال خودرا پاک کنند وازاعمال بد خود توبه و پرهیز کنند.سوم کسانی که تفکر میکنند که برای چه بوجود آمده اند وبه فطرت وجودی خود فکرمیکنند.                                                         در توضیح اول اینکه :هنگامی که رسول الله(ص)در مسجد سخنرانی مینمودندخیلی مستمع داشتند یک سری میرفتند در موعظه ها شرکت میکردند تا راه حق را شناخته وهدایت یابند یک سری هم میرفتند برای تمسخر پیامبر آنان نمیخواهند هدایت شوند به همین دلیل به ضلالت میرسند.                           در توضیح دوم اینکه: درجنگ خندق امربن عبدود به میدان آمد حریف خواست پیامبر روبه اصخاب کردند وگفتند چه کسی به میدان میرود علی(ع)بلند شد وگفت من این روال تا سه چهار بار ادامه داشت که بالاخره پیامبر به او اجازه میدان داد علی(ع) جنگ نمایانی کرد حضرت بر سینه امربن عبدود نشست اوآبدهان برصورت حضرت انداخت حضرت بلند شد وقدم زد و وقتی عصبانیت حضرت فروکش کرد امربن عبدود را به درک واصل کردند.این تقواست.                                                                            درتوضیح سوم اینکه:فالهمها فجورها وتقواها خداوند تمام خوبی وبدی رادر فطرت ما قرار داده است فقط ماباید با تفکر آنانرا به یاد بیاوریم.

+ نوشته شده توسط محمد بیکزاده در جمعه بیستم شهریور 1388 و ساعت 5:11 |

امیرالمومنین(ع) در بستر مرگ بودند که صعصعه بن سوهان به خدمت حضرت رسیدند وسوالات پرسیدند به این شرح:یا امیرالمومنین شما برترید یا حضرت آدم(ع) حضرت فرمودند این که آدم از خود تعریف کند کار ناپسندیست اما چون توسوال پرسیدی من از باب "واما بنعمت ربک فحدث" من پرسید به چه دلیل فرمودند برآدم در بهشت همه چیز مباح بود  ولی آدم نتوانست جلوی هوی وهوس خود را بگیرد واز آن درخت منهیه خورد ولی من در این دنیا کمترین چیزش اکتفا   کردم.صعصعه پرسید یا امیرالمومنین شما برترید یا حضزت نوح(ع)فرمودند من صعصعه گفت به چه دلیل فرمودند نوح بسیار قوم خود را به راه خداوند هدایت کرد و اذیتهایی دید وبسیار در حق خود نفرین کرد ولی با این حال هیچ کس به اندازه من اذیت وآزار نشده من هیچ کس رانفرین نکردم.صعصعه پرسید شا برترید یاموسی(ع) حضرت فرمود من صعصعصه گفت به چه دلیل فرمودند به این دلیل که وقتی خداوند به موسی گفت که برو فرعون و قومش راکه طغیان کردندرا به راه من دعوت کن واندرز بده موسی گفت خدایا من از جان خود میترسم هارون را نیز با من بفرست تا قوت قلب من باشد ولی من وقتی رسول الله آیات برائت را به من داد وگفت برو بربام کعبه بخوان من از میان مشرکان رفتم بر بام کعبه وآیات برائت را خواندم. صعصعه پرسید شما برترید یا عیسی(ع)حضرت فرمودند من صعصعه گفت به چه دلیل فرمودند به این دلیل که وقتی حضرت مریم را درد زایمان گرفت خداوند به ایشان فرمودند از بیت المقدس بیرون شو چون که اینجا محل زایمان نیست ولی وقتی مادر مرا درد زایمان گرفت خداوند دیوار کعبه را شکافت ومن در خانه خدا متولد شدم و سه روز در آنجا از من ومادرم پذیرایی شد.صعصعه گفت شما برترید یا حضرت ابراهیم(ع)حضرت فرمودند من صعصعه گفت به چه دلیل فرمودند به این دلیل که ابراهیم(ع)به خدا گفت که چطور در قیامت میخواهی مردگان را زنده کنی خداوند گفت مگر یقین نداری گفت چرا میخواهم یقینم محکمتر شود خداوند فرمود چند نوع پرنده را بکش و در هم آمیز چند قسمت کن و بر چند جا بگذار وببین که من چطور آنها رادوباره زنده میکنم ناگهان یک صیحه ی آسمانی آمد وانها زنده شدندولی من هیچ وقت از خدا اینچنین چیزی نخواستم چون که یقینم به خداوند کامل است.

+ نوشته شده توسط محمد بیکزاده در جمعه بیستم شهریور 1388 و ساعت 5:8 |
سعی کردم در این پست به چند سوال مختصر به مسئله توحید جواب بدم البته به کمک جزوه کانون میقات القرآن


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد بیکزاده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 و ساعت 14:58 |
سعی می کنم که  حکایات و روایات خوب و مفید ومختصری را در این پست بذارم:


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد بیکزاده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 و ساعت 14:55 |
                        بسم الله الرحمن الرحیم                                                                            جامعه شناسی خودمانی:چرا درمانده ایم؟                                                                              1)برای اینکه باتاریخ بیگانه ایم:ملتی که تاریخ  گذشته اش را نمی خواندونمیداندهمه چیزراباید خودش تجربه کند؟ آیافرصت این کاررا دارد؟آیاعمرش کفاف میدهد؟ببینید آمریکایی دویست وچندساله وقتی ازتاریخش صحبت میکند باجه احترام ووقاری از آن سخن میگوید ببینید در مدارس عالیشان درس تاریخ ازچه وزنی برخوردار است. (باور دارم بدون شناخت دیروزهرگزقادر نخواهیم بود امروز وفردای خوبی برای خود بسازیم.)                                                                                                                      2)حقیقت گریزی وپنهانکاری ما:در مجموع ما ایرانی ها علاقه چندانی به روبرو شدن با حقایقی که به هر دلیل مطابق میل وسلیقه ی مانباشدنداریم!داستان عامیانه ی درویشی که سگ کاسه ی روغنشرا لیسیده بود وآن را نجس کرده بودراکه میدانید درویش مالباخته تنها به این دلخوش کرده بود که:انشاالله گربه بوده.  ماهم اکثر مسائلمان راخوب میدانیم ولی حتی خودمانراهم گول میزنیم.وقتی قرارباشد مشکلات رابه روی خودمان نیاوریم ظاهر قضیه جامعه ای رامی بینیم ساکت وآرام  ومعقول همه سر به زیر نه کسی خلاف می کند نه چشم کسی به نامحرم می افتدولی وقتی مدتی می گذرد این آتش زیر خاکستر به هر دلیلی در گوشه ای فوران میکند.                                                                          3)ظاهر سازی ما:داشتم می گفتم اکثزیت قریب به اتفاق ما اهل تظاهرهستیم.تظاهر به ادب به نزاکت به مکنت به  ثروت به قدرت به ده ها صفت دیگری که به هر دلیل دوست داریم با آن شهره شویم.  برای مثال:تفاوتی که میان مهمان فقیر و ثروتمند می گذاریم.ومراسم ختم وعروسی که می گریم.              4)قهرمان پروری واستبدادزدگی ما:وقتی گالیله را برای استغفار"کلیساپسند" به محکمه می برند تمامی شاگردانش با   دلهره واضطراب در پشت درب های بسته منتظر بودند که استادشان علی رغم فشارهای طاقت فرسای ارشادی داخل  دادگاه سربلند گام بیرون نهد و بگوید زمین می چرخد.اما دریغ که استاد سرافکنده ورنجوراز فشارهای تحمل کرده  سر به زیر از ابراز آنچه به آن ایمان نداشت آرام وآهسته به قرائت استغفار نامه برای همه ی آنچه که برخلاف عقیده کلیسا گفته بود.از شاگردانش یکی فریادزد "بیچاره ملتی که قهرمانش راازدست بدهد"در اینجا برتولد برشت میگوید:  "بیچاره ملتی که به قهرمان نیاز داشته باشد".                                                                                                                5)خود محوری وبرتری جویی ما :ما در جامعه ای زندگی میکنیم که مردمش کلمه ی بلد نیستم و نمی دانم کمتر ازهرکلمه دیگری شنیده می شود.به عنوان مثال:جزایرلانگرهاس کجاست؟جوابها:اقیانوس آرام"اروپا"اقیانوس اطلس"هرکس یک جایی راگفت ولی نگفت که نمی دانم و نشنیده ام."جزایر لانگرهاس جزئی از اعضای ترشحی لوزالمعده است."                                                                  6)بی برنامگی ما:گمان نکنم این دیگر مسئله ای باشد که برای اثبات آن پا فشاری کنم. جاده میسازیم بعد از چند سال می گوییم این جاده روی گسل قرار گرفته مانند اینها خیلی زیاداست.                                                                                                                             7)ریا کاری ما:ریا یعنی ظاهروباطن یکی نبودن حالا خود ماببینیم آیا دچار ریا شده ایم یا نه؟  شاید قدیمی ها یادشان باشدکه در دروازه شمیران یک قصابی بود که اسمش آریا مهر بود حالا الان هم حتما" اسمش با  یک پسونداسلامی نداده باشد نمی دانم شاید هم بااین نوع پسوندها یکجور پوشش امنیتی برای خود تامین میکند.  8)احساساتی بودن وشعارزدگی ما:ما ایرانی ها چه دوست داشته باشیم یا نداشته باشیم که به این صفت متصف شویم  مردمی هستیم که احساساتمان در اتخاذوانتخاب مسیرزندگیمان دخالت می دهیم. یاد اول انقلاب می افتم که واقعا" خیلی ها باور کرده بودند که دیگرنیازی به پلیس و زندان ودادگستری ندارند قرار  بود زندانها راتبدیل به موزه وپارک کنیم. گاندی می گوید:ازبین تمام صفات انسانی دو صفت یعنی بیزاری از ترس ونفرت از انتقام وکینه توزی چشم گیرتر از   صفات دیگر است.                                                                                                                                                                                                                    9)ایرانیان وتوهم دائمی توطئه:مادرتمام کارهایمان کورکورانه تصمیم می گیریم وبعد که به نتیجه دلخواه نمیرسیم می گوییم فلان شاه فلان مهندس فلان دکتر فلان حجه الاسلام دست نشانده ی فلان ابر قدرت است.                                                                                                                                10)مسئولیت ناپذیری ما:ما ملامتگر عیب دیگرانیم همه درهم افتاده وازهم نگرانیم همه                  11)قانون گریزی ومیل به تجاوز ما                                                                                            12)توقع ونارضایی دائمی ما                                                                                                 13)حسادت وحسدورزی ما                                                                                                 14)صداقت ما                                                                                                                      15)همه چیز دانی ما                                                                                                                                               16)رودربایستی ما  17) خودخواهی ما  18)کلی نگری ما  19)واما لاف زنی وفخرفروشی ما             اینها عیبهایمان است حالا ممکن است در یکی همه اش باشد در کس دیگری مقداری از آنباید خود را معالجه کنیم تاجامعه معالجه شود من قطره ای ازاین دریا هستم.                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                     (مهدی نراقی) اقتباس از کتاب جامعه شناسی خودمانی

+ نوشته شده توسط محمد بیکزاده در جمعه بیست و سوم مرداد 1388 و ساعت 20:8 |


Powered By
BLOGFA.COM